بزرگمهر
خانه | درباره من |  وبلاگ شخصی |  همکاران مدرس |  تکنیک های آزمایشگاهی |  درسنامه |  تست |  پیوند ها |  عمومی |  نقشه سایت |  تماس با من

بزرگمهر

جملاتی از بزرگمهر:

اگر خرسند و رضا باشی، زندگی به دلخواه می گذرانی.

بیدارترین، هشیارترین، و پسندیده ترین کسان، دانای سالخورده ای باشد که دانش به تجربت آموخته است.

برای آدمی، دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.

خود رایی و خودبینی، همه کام و مراد خود طلبیدن و دیگران را نامراد و خوار و زبون خواستن، راه اهرمن، و دل به بهی و نیکی سپردن راه یزدان است.

خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر، همسنگ خرد است.

در نظر گاه مردمان آزاده و نیکخو، جهان پر از شادی و شکوه می نماید. بهره خردمندان و امید واران همیشه شادکامی است.

دوستان برای نخجیر دشمنان چون تیر و پیکان اند.

آن که طالب آسایش جان و تن است، باید شکیبا و بردبار باشد. در دوستی  و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند. چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد، و کینه خواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد.

دل آدمی بنده آرزوست، سرشتها یکسان نیست، هر کس خویی دارد، و جویا و خواهان چیزی است. 

از دانش آموختن هیچ زمان غافل مشو، گرچه در این راه رنجها کشی، مبادا که دلت از آموختن ناتوان و آشفته گردد. 

دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر.

توانگر راستین کسی است که آز، در دلش راه نیافته است.

 آن که پیروی  خرد است دل به هوس نمی سپارد.

چون بخشنده ای با مستحق، بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند و ببالد. اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید، ارج نهادن به نیکی را نمی داند. اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید.

چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد، در کاستی و نادرستی بسته می شود.

خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمی شود. 

برای نادان پیرایه ای سزاورتر و زیباتر از خاموشی نیست.

روشندل  و نکته دان کسی است که سخنان کوتاه و پر معنی بگوید.

 بیهوده گوی در نظر هیچ کس قدر ندارد.

دل آدمی بنده آرزوست، سرشتها یکسان نیست، هر کس خویی دارد، و جویا و خواهان چیزی است.

برترین دانش ها یزدان پرستی است.

دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر.

دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است.

هر که تن درست و نیرو دارد هرگز سخن نادرست نمی گوید. دروغگویان همه بیمار و ناتوان و زبون اند.

برای نادان پیرایه ای سزاورتر و زیباتر از خاموشی نیست.

توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است.

خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است.

 برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.

 کسی که به آنچه دارد رضا و خرسند است هرگز رنج و تیمار و بدی در دلش راه نمی یابد.

هرکس گوش نصیحت نیوش داشته باشد، و دل به آموختن بسپارد، بسا سخنان سودمند که از دانایان بشنود.

آنکه در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید.

هر که را زر و سیم و خواسته است باید در خرج کردن اندازه نگهدارد، نه چندان گشاده دست باشد که مدتی کوتاه بی چیز و بینوا گردد، و نه چندان در نگهداری آن بکوشد و برخود سخت بگیرد که به مال اندوختن و خست طبع منسوب و معروف شود.

سخنی که سودی در آن نیست نگفتن بهتر، چه سخن بی سود در مثل مانند، آتشی است که دودش بسیار و گرمی و فروغش سخت اندک باشد.

کوشیدن به کار ناشدنی خلاف خرد است که در آهن به آب رخنه نتوان کرد.

شاه به دانایی و خاطر نگهداشتن مردمان نامبردار است نه به خودستایی و غرور و بیدادگری.

کسی که به حکمت پروردگار معتقد و خستو باشد به بد ونیک روزگار نمی پردازد چنین بنده ای در پرستیدن یزدان بیشتر می کوشد و از بد سکالی و پیروی دیوان می پرهیزد، ناکردنی نمی کند و از رنجه کردن بی گناهان بیزاری می جوید.

باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم، در هر کاری او را بینا دانیم و باور کنیم که روزی ده مختار اوست.

اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد.

اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست.

پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند.

دل کسی که خاطر شاه دادگر از او مکدر باشد جایگاه دیو است.

هر کس را سرنوشتی مقدر است. یکی روز و شب در طلب سربلندی و سروری به جان  می کوشد و بهر ه اش جز خستگی و فرسودگی و نامرادی چیزی نیست. به تعبیر دیگر در کنار چشمه روشن و گوارا تشنه  می ماند. از سوی دیگر بی هنری بختیار، بی آنکه تن به کار و کوشش بسپارد، روزگار بر او می خندد و از همه گونه آسایش و آرامش برخوردار می گردد. پروردگار چنین خواسته و تدبیر بر تقدیر کارگر نمی افتد.

کسی لیاقت سرفرازی و سروری  را دارد که فروتن، بخشنده باشد، بکوشد، بجوید، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر کند، و همیشه با همه کس به مدارا و آهستگی رفتار نماید.

هنر خردمند در این است که عیب خویش را دریابد و به رفع آن بکوشد.

آنکه طالب آسایش جان و تن است باید شکیبا و بردبار باشد، در دوستی  و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند. چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد، و کینه خواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد.

آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک قدر نیکخویی و جوانمردی را نشکند، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد.

بخشنده نیکخوی آن کس است که به بخشش جانش را آراسته گرداند. دور از جوانمردی است که بخشنده بر آن کسی که چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد.

چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند، و ببالد. اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید، ارج نهادن به نیکی را نمی داند. اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید.

آدمی باید از گناه بپرهیزد، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد.

در آیین خرد، در هر کاری اندیشه باید.

 آنکه به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم بسته است، بیش از همه در خور ستایش است.

هر کس از بند آز برهد، و پیوسته بی نیاز بماند براستی نیکبخت است.

دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند.

آنکه  خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است.

خردمند  هرگز غم آنچه را  از دستش رفته نمی خورد، حتی اگر عزیز ترین کسش مرد و وی را به خاک سپرد، شکسته غم و درد نمی گردد، دیگر آنکه مرد خردور از نادیدنیها چنان دل می کند که باد از بید می گذرد.

به نزدیک خردمندان چهار چیز بر پادشاهان عیب است: ترسیدن در میدان جنگ، گریز از بخشندگی، خوار داشتن رای خردمندان، شتابزدگی و نا آرامی و بیقراری در کارها.

مال هم مایه سربلندی و آسایش است، و هم سبب خواری و پریشانی. اگر به آیین خرد صرف شود آفریننده شادی و برآورنده نام نیک است، اما اگر بنهند و نخورند یا چنانکه باید بکار نبرند بهای سنگ و گوهر شاهوار یکی است.

شهریاری در خور آفرین است که مردمان راستکردار و پرهیزگار از او گزند نیابند. و شراندیشان و بدان از بیمش خطا و گناه نکنند.

توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد. زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست.

زندگی نامه بزرگمهر:

بُزُرْگْمِهْر بُخْتَگان (سده ۶ میلادی) فرزند بُختَگ، وزیر خردمند خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی بود. در برخی نوشتار بزرگمهر با برزو یا برزویه پزشک دربار انوشیروان یکسان انگاشته شده است که شاید به دلیل هم ‌زمانی این دو بوده باشد.

نخست بزرگمهر برای آموزش و پرورش فرزند انوشیروان، هرمز گماشته شده ‌بود. هرمز نسبت به بزرگمهر خوش رفتاری ننمود و استاد را از خود آزرد، اما سپس از کرده خود پشیمان شد و جایگاه بزرگمهر بالا گرفت، تا آنکه به وزارت رسید و در امور کشوری با شایستگی بسیار به انوشیروان خدمت نمود.

 

خردمندی و تدبیر

داستان‌های بسیار از خردمندی او گفته‌اند. از داستان‌های مشهور بزرگمهر پاسخی است به این پرسش است که در پیشگاه انوشیروان داده است.

این که: بزرگ‌ترین بدبختی چیست؟

فیلسوف یونانی گفت: پیری و کُودنی که با تنگدستی و نداری با هم باشد، دانشمند هندی گفت: بیماری های جسمی که با دردهای روحی فزون گردد، بزرگمهر گفت: که آدمی ببیند که عمرش در حال به پایان رسیدن است و کار نیکی نکرده باشد، این بدترین بدبختی هاست. این پاسخ در پیش خسرو بسیار پسندیده آمد و مقام و ارج بزرگمهر در برابر دانشمندان و فیلسوفهای خارجی نمایان شد.

همچنین گویند وقتی پادشاه هند دستگاه شطرنج نزد پادشاه ایران فرستاد، بزرگمهر اسرار آنرا کشف کرد و در مقابل بازی تخته نرد را اختراع نمود. این رویداد در متنی پهلوی بنام چترنج نامک آمده است. نوشتاری بزبان پهلوی بنام پندنامگ وزرگمهر بختگان یعنی پندنامهٔ بزرگمهر پسر بختگان بدو منسوب است که دارای ۴۳۰ کلمه است.

همچنین در جوامع الحکایات آمده است روزی از سرزمین روم نامه‌ای به انوشیروان رسید. در نامه مطلبی معما گونه نوشته شده بود. همه دانشمندان بزرگ شهر جمع شدند تا نامه را بخوانند، اما نتوانستند ولی بزرگمهر مطالب آنرا فهمید و مفهوم نامه را ترجمه کرد.

بازگشت به صفحه اندیشه بزرگان

خانه | درباره من |  وبلاگ شخصی |  همکاران مدرس |  تکنیک های آزمایشگاهی |  درسنامه |  تست |  پیوند ها |  عمومی |  نقشه سایت |  تماس با من

CopyRigh©2005  zistamooz.com   All Rights Reserved